حسن صادقی یونسی:
🔺«مانده زیر باران»
🌟نمایش نامه (خیابانی)
نوشته : حسن صادقی یونسی

🔅غلام محمد(با لباس محلی شهرستان فریمان_خراسان رضوی ) : (با گویش محلی) آقای دادخواه ما دعوت کرده ؛ آمدیم درب اداره ارشاد
🔅 مقدری: امروز مهندسین نامراد را آماده کردم که اجرا کنم.
🔅صیامی: متاسفانه برخی قدر هنرمندهای شهرستان را نمی دانند.از شهرهای دیگر گروه هنری دعوت می کنند.
🔅معلم جغرافیا : آن شاالله همه چیز درست می شود.ایراد نگیرید چاره جویی کنید
🔅غلام محمد: اولین شهید شهر فروغ آفتاب...
محمدحسین نامراد، شهید شهرستان رشتخوار فرزند ماه نساء و حاج مراد...
🔅معلم جغرافیا: به نکته خوبی اشاره کردید

🔅مقدری:محمدحسین نامراد( اشاره به ناکامی این جوان شجاع) نام یکی از شهدای این شهرستان است. به این سبب به او نامراد گویند که در هنگام جوانی و دامادی، جشن عروسی وی به دلایلی بهم خورده و رخت عروسی او به رخت عزا مبدل گشته..
🔅صیامی:خانواده و بازماندگان "محمدحسین مرادزاده" همچنان ساکن رشتخوار هستند و علی نوه برادری مندسین، مرادبیک خان از سران لشکر سپاه نادرشاه بود که بعد از مرگ نادر به سال۱۱۲۶ هجری خورشیدی لشکر وی از هم پاشید و او در منطقه رشتخوار از توابع تربت‌حیدریه ساکن شد و املاک فراوانی از باغ‌ها، مزارع و قنات‌ها در زیدآباد، جعفرآباد، احمدآباد، نوغاب و خود رشتخوار خریداری کرد.
🔅معلم جغرافیا:به تدریج وی به عنوان یکی از ملاکان بزرگ منطقه مطرح و از نسل او پسری به دنیا آمد به نام عباس که وی نخستین فرزند خود را به نام و یاد پدرش مراد نامگذاری کرد تا از این طریق نام و یاد اجدادش در تاریخ زنده بماند.
مراد که از ثروتمندان مطرح رشتخوار بود بعد از سفر زیارتی به مکه و عتبات عالیات، به حاجی مراد معروف شد و از وی هشت فرزند شامل چهار پسر و چهار دختر باقی ماند که نام نخستین فرزندش عباس بود که جد خاندان مرادزاده است.
پسران دیگر وی به کربلایی کاظم، حاج حسن و پسر چهارمش محمدحسین معروف به (مندسین نامراد یا نوداماد) و چهار دخترش نیز معصومه، فاطمه، زبیده و شهربانو هستند.
🔅غلام محمد: مندسین فرزند حاجی مراد مرادزاده و ماه نسا مرادی است و جوانی وی همزمان بود با بازیگری سیدضیاء الدین طباطبایی، رضا خان، قوام‌السلطنه و کلنل محمدتقی خان پسیان به عنوان ژاندارم خراسان در عرصه سیاسی کشور.
(آهی می کشد)قوام‌السلطنه به خاطر بازداشتش توسط کلنل محمدتقی خان پسیان و انتقال او به زندان تهران در دوره احمدشاه، کینه کلنل را به دل گرفته بود و بعد از آزادی از زندان، دشمن کلنل شده بود و نظر پایتخت را نیز علیه وی که آن زمان فرمانده خراسان بود جلب کرد.
🔅معلم جغرافیا: قوام‌السلطنه ابتدا دستور داد محمدتقی پسیان خود را به تهران معرفی و تسلیم کند اما کلنل تسلیم نشد و همزمان بلشویک‌های روس به ایران هجوم آوردند و حتی ارتش روس تا منطقه رشتخوار و خواف هم نفوذ کرد و در این شرایط کلنل که مدافع خراسان بود و چهره ای مردمی داشت و از نظر آذوقه و نیرو از جانب تهران تحریم شده بود دستور تشکیل هنگ مردمی داد و این در حالی بود که قوام‌السلطنه خوانین خراسان را علیه کلنل می‌شوراند.
ضمنا کلنل محمد تقی خان پسیان شهر فریمان را با فرستادن تعدادی داوطلب مبنی بر باز کردن آب سد و شلیک توپ های شیندلر آزاد کرد.
🔅مقدری:(چند قدمی حرکت می کند)در این اوضاع و احوال سیاسی و نظامی محمد حسین مراد زاده در آستانه ازدواج با دختر فردی به نام "صفر" است احتمالا به خاطر اختلافی که بر سر جهیزیه پیش می‌آید مراسم عروسی به هم می‌خورد
🔅صیامی: و این اتفاق بر این جوان سخت گران می‌آید و بعد از به هم خوردن مراسم عروسی و خدشه دار شدن غرورش، خود را در خانه حبس و حتی بارها تفنگ حاجی مراد را برسینه می گذارد تا خود را بکشد.
🔅محمد غلام : در همین زمان جارچی‌ها در بازار رشتخوار جار می‌زنند که هر کس می‌خواهد در رکاب کلنل محمد تقی خان پسیان بجنگد روانه سنگان شود زیرا سنگان در آن دوران به قلعه نظامی و آذوقه کلنل تبدیل شده بود و محمد حسین که دارای عرق ملی و حس وطن پرستی بود همراه دایی خود امیر و چند تن از جوانان شهرستان به سنگان رفته و به عضویت هنگ مردمی کلنل در روستای سنگان رشتخوار در می آید.
🔅معلم جغرافیا :محمد حسین (مندسین) حین جنگ با روسها تیر خورده و شهید می‌شود و خبر کشته شدن مندسین را به خانواده می‌دهند و آنها سراسیمه به سنگان رفته و با جنازه فرزندشان مندسین حاج‌مراد به رشتخوار بازمی‌گردند.
سراسر رشتخوار به خاطر شهادت مندسین سیاهپوش و عزادار می‌شود و پیکر وی را در قبرستان رشتخوار دفن می‌کنند اما غم فراق فرزند برای ماه‌نسا همسر حاج‌مراد که زن شاعر و هنرمندی بود بسیار گران تمام شد.
🔅مقدری:و او در سوگ فرزندش اقدام به سرودن "لالایی" بسیار اندوهناکی کرد که امروزه تبدیل به آواز فولکلور این خطه شده‌
معلم جغرافیا:وقتی در دفاع مقدس برادرم به شهادت رسید.
🟩

مادرم مندسین ناشاد ؛ مندسین نامراد را موقع شستن رخت و لباس با خودش زمزمه می کرد.
🔅مقدری: روح شهید رضا صادقی شاد
🔅غلام محمد: ما جوری دیگری ماجرا را شنیده بودیم .«مندسين نو دامادم» نغمه اي نسبتا قديمي است كه در دشت جام و ... اجرا مي شود. ظاهرا «مندسين» كه جوان رشيدي بوده از عشاير، عليه ظلم قيام مي كند و سالهايي را در كوه و كمر مي گذراند تا سرانجام ناجوانمردانه كشته مي شود.
(و زمزمه می کند و می نوازد)
مندسين نو دامادم
ننه مهرت نرفته از يادم
جونت قربون وطن شد
ننه لباس ورتنت كفن شد
تشته كاسه او خالي
ننه گله خوردي و منالي
گله گله برنو بود
ننه مندسين مو جلو بود
اي ماه نه بود و او ماه بود
ننه سينه مندسين پر آه بود
دستاي پر حنا پر خون شد
ننه قد سرو تو نگون شد
🔅معلم جغرافیا:آهنگ مندسین نامراد، آهنگ مشهور و آشنا در بین دوتارنوازان نامی خراسان رضوی همانند استادان برجسته ای مانند پیمان غمخوار احمدی و حسن سمندری.. همچنین استادن دیگری که هم اکنون در بین ما نیستند همانند مرحوم عبدالله سرور احمدی ،غلامعلی پور عطایی ،غلامحسین سمندری و عثمان محمدپرست و.. هست و خواهد بود.

این آهنگ نماینگر لالایی مادران برای فرزندانشان هست که با اندوه بسیار فراوانی همراه است،

اگر به شهرستان رشتخوار سفر کرده باشید و به قبرستان آنجا رفته باشید، در مرکز قبرستان، چند قبر وجود دارد، که قبر یکی از آنها مندسین و قبر دیگری قبر مادرش است، گویی که آن دو دست در گردن هم جان سپرده اند..

مندسین نامراد و مادرش ماه نساء سمبلی از مهر و وفای همیشگی مادران نسبت به فرزندانشان است..
🔅مقدری: (شروع به نواختن تارش می کند و می خواند)
مندسین نامرادم ننه
مهرت نمره از یادم
این ماه نبود و اون ماه بود
ننه سینه‌ مندسین پرما بود
پاشنه گیوه را کشیدم
از علی‌آباد هم دویدم
به سر سنگو که رسیدم ننه
مندسین مر ندیدم
مندسین نو دامادم ننه
غمت نمره ز یادم
د سر تنور رجبعلی ننه
گُله‌ خوردی و مِنالی
گُله‌ش گُله ی برنو بود ننه
مندسین مو دِ خو بود
دِ اون اطاق گچکاری
ننه خونات ریخته روی قالی
لای لای لای لای لای لای لا لای لای
🔅صیامی: هرجا کلام عاجز می شود موسیقی
با تمام قوا کمک اش می کند
( روی سکوی می نشینند)
🔅شاعر: (وارد صحنه می شود)...ماشاالله هنرمندان فریمان همه جمع اند...کاش جناب تلگردی و صابر و غلامی و سرکوهی و اصغری ...را هم صدا می زدید
🔅مقدری: شاعر جان خوش آمدید
🔅شاعر:در حال ویرایش شعر کوتاهی به مناسبت روز مادر بودم ، تازه ناهار از گلویم پایین رفته بود، ناهار مفصلی هم نبوده کاسه ای عدسی با نان سنگک، اما پلک هایم سنگین شده و روی هم افتاد ، با کابوسی از این چرت کوتاه میانه روز پریدم ، دستم روی گلویم افتاده و به حال خفگی افتاده ام(لبخند)

آن شعر این است :

پدرم یک قهرمان بود

و مادرم کمی بیش تر از یک قهرمان

به گمانم یک اسطوره

هر چند در ماراتن زندگی

آنگاه که به دقایق پایانی رسیدند

و نفس شان به شماره افتاد

هیچ هلهله و کف زدنی در انتظارشان نبود

تنها کاپ افتخار پدرم

آن دو پای کوچک بر تختِ روان قلمدوش پدر بود

و از گاپ زرین مادر کدام را بگویم

مادر افتخارات زیادی داشت

یکی را در آغوش

دیگری را بر پهلو

و سومی را با چادری بر پشت بسته بود

وحَرَم خواب‌ را با دستان ترک خورده اش سایبان بود .

وقتی که پاره های تنش را نوازش میکرد و لالایی میخواند .

لالایی .......

آه از این ترانه جگر سوز مادران برای جگرگوشه ها

آه از جگر مادران .........
🔅غلام محمد: صحبت ما هم درباره مادر بود
🔅صیامی: صحبت"اَرمون یا آرمان به معنی آرزو" در ژانر تاریخی که به بخشی از لایه‌های پنهان تاریخی مبارزات مردم منطقه تربت‌حیدریه (تربت‌حیدریه، زاوه، مه‌ولات، خواف و رشتخوار فریمان و بجستان ....)بود.
صحبت مندسین نامراد که برخی معتقدند
بدست پسر عموی نامردش کشته شد
شاعر:در قدیم ناف بچه‌ها به اسم هم بریده می‌شد. این‌طور نبود که بعدها بگویند ما این دختر را به پسر فلانی نمی‌دهیم. در حکایت خراسانی، فاطمه به اسم مَندُسین به دنیا آمده. پسرعموهای مندسین که رقیبش بودند او را به بازی گُوگَلَه دعوت می‌کنند. پسر عموی مندسین می‌آید و می‌گوید، ماه چه نوری دارد امشب. تفنگت را بده که می‌خواهم ماه را تیر کنم (به ماه شلیک کنم). مندسین تفنگ «برنو» را خالی می‌کند و به پسر عمویش می‌دهد. پسر عمو هم یک گلوله از جیبش توی تفنگ می گذارد و به سینه‌ی مندسین می‌زند. بعد می‌گوید: ماهی که گفتم این است! مندسین روی اسبش سوار می‌شود و خودش را به مادر می‌رساند. وقتی جنازه‌ی مندسین به مادر می‌رسد، خواهر مندسین یک‌طرف می‌نشیند و مادرش طرف دیگر و می‌خواند:

«صدبار گفتوم مادر مرو/ ننه‌یْ همرایْ قومای کافر مرو/ پسر عمویِ کافرت ننه / گُلّهَ زِده ور جگرت / اَرمون از قدّ سوْرت / ننهً مادر.»
🟩.🟩

🔅غلام محمد:چند تا مادر دیگه باید لالایی سوزناک برای ( مندسین ) ها بخونن ؟؟ تا کی ؟؟

توی اسفل السافلین موندیم .!!چطور باید این مرحله رو رد کنیم ؟
🔅معلم جغرافیا: (خطاب به تماشاچی ها)
فرهنگ از نظر جغرافیدانان فرهنگی عبارتست از:الگوهای رفتار آموخته شده انسانی را كه درقالب مقاومی شكل می گیرد بیان می كند و به واسطه آن ایده ها و تصورات از یك نسل به نسل دیگر یا از گروهی به گروه دیگر منتقل می شود.
مقدری: (به آسمان اشاره می کند)هوا ابری است...شاید باران ببارد
🔅معلم جغرافیا: بچه که بودیم می رفتیم با داداش رضام برای گوسفندان مان علف بیاوریم...بعضاً باران می آمد و خیس خیس می شدیم...من خیلی کوچک بودم و از سرما می لرزیدم...وقتی برمی گشتیم مادرم مرا توی بغل اش می گرفت و می گفت ..«.بچم زیر بارون مونده..».حالا موسیقی مقامی و هنر محلی زیر باران مانده... و مادری که سخت نگران این تهاجم فرهنگی است.
🔅شاعر: به نکته خوبی اشاره کردید.روح مادرت شاد
کاظم بهمنی متولد اسفند 1364، شاعر جوان و نام آشنای کشورمان است. جوانان و نوجوانان بسیاری را دیده‌ام که این روزها دلباخته شعرش هستند. بهمنی غزلی را برای مادربزرگش که سال ها چشم به راه فرزند شهیدش بود سروده است. کاش جناب صیامی و گروه شأن این متن را استفاده کنند.
🔅صیامی: در خدمتیم. (متن شعر را نگاه می کند و سری تکان می دهد) اسم ترانه ام را می گذارم « مانده زیر باران»
امشب بیا یک سر به خوابم ماه تابان

حالی بپرس از مادر پیرت پسر جان

دیگر سراغ از ما نمی گیری، کجایی؟

شاید که یادت رفته قول زیر قرآن

دست تو از وقتی به دست حوریان است

کمتر می یفتی یاد این دستان لرزان

تو همنشینی با جوانان بهشتی

لطفی ندارد دیدن ما سالمندان

شرمنده ام مادر دلم خیلی گرفته

ناراحت از حرفم نشو رو برنگردان

پیش سماور رو به رویایش نشسته

مادربزرگ پیر من با چشم گریان

چیزی نمی گوید ولی از چشمهایش

میشد بفهمی در اتاقش هست مهمان

دارد برایش چای می‌ریزد ولی او

مثل همیشه لب نخواهد زد به فنجان

عطر عجیبی خانه را پر کرده شاید

عطر گلی باشد که مانده زیر باران
🌹🌹🌹🌹🌹
(صدای رعد و برق و ریزش باران)
تماشاچی ها به هنرمندان نمایش و شهدای هنرمند شاخه گل تقدیم می کنند⚪️
✅✅✅

تقدیم به زنده یاد غلام محمد مجلسی
هنرمند پیشکسوت شهرستان فریمان